من از اول نگران این فضای مجازی بودم که به سرعت در حال رشد و شکفتگی بود و می دانستم این بهار سرمای سختی را در پی خواهد داشت ...

روزی آمده بودم که بمانم و هرگز به رفتن فکر نکرده بودم وحتی برایم قابل باور نیز نبود، حتی فکر نمی کردم که روزی بروم اما امروز آري اينگونه است كه به خاطر فضای مسموم و نشنیدن برخی حرفها مجبورم که بروم ، رفتی که برایم بسیار دشوار و سخت است برايم سخت است كه باور كنم دیگر در کنار شما نیستم ، آرزو داشتم كه كاش هر آنچه ديده و خوانده و نگاشته بودم خوابي و كابوسي بيش نبود، اما چه می شود کرد که همه واقعیت داشتند و دیگر تحمل چنین فضایی برایم مشکل ...
مدتی به خاطر مشغله هایی که داشتم از فضای مجازی دور بودم و حتی نمی توانستم به وبلاگ خودم برای دیدن کامنتهایم سربزنم ، تا اینکه فرصتی پیش آمد و وقتی وارد بخش مدیریت و نگاه به نظرات شدم با حدود 45 نظر مواجه گشتم که حدود 18 نظر فقط در تخریب و تهمت افراد بود که شوکی به من وارد کرد ، کامنتهایی که خواندنش روح را آزار می داد و بوی تعفن از آنها استشمام می شد ، کامنتهایی که در آنها آبروی افراد به بازی گرفته شده بودند و حتی مسائل شخصی افراد نیز در آنها آمده بود و من نمی دانم که چگونه بعضی ها به خود چنین اجازه ای داده بودند که موارد اینچنینی را حتی در ذهن خود بپرورانند و انعکاس بدهند .
نمی دانم شاید فضای انتخابات باعث چنین کاری شده است که هر کس به خود چنین اجازه ای را بدهد تا در مورد انسانها به این راحتی شایعه پراکنی کند، جالب این بود که در این کامنتها افرادی از هر دو طیف سیاسی ( اصلاح طلب و اصولگرا ) به فساد اخلاقی و مالی محکوم شده بودند !!!!!!!
می خواهم بدانم آیا یک رقابت ارزش این قبیل کارها را دارد ؟؟؟ آیا نباید در حين رقابت رفاقت را بين جريانات درون نظام را داشته باشيم ؟؟ مگر نه اینکه هرگز نباید گذاشت اين رقابتها به دشمني تبديل شود ؟ ولی متاسفانه من فقط بوی نفاق را می توانم استشمام کنم و می خواهم به گفته علی (ع) عمل کنم که فرمودند در زمان نفاق مانند شتر 2 ساله ای باش که نه بتوانند سوارت شوند و نه بتوانند بدوشنت .
شاهدیم که اینبار نه تنها به کامنت گذاری ها بسنده نشده بلکه اقدام به هک کردن وبلاگها هم می کنند و برخی وبلاگهای بدون شناسنامه را ایجاد ایجاد می کنند و به خود اجازه می دهند هر حرفی را بزنند و فضا را مسموم کنند و ....
در آخر : براي كساني كه از محضر وجودشان استفاده برده ام دعای خیر و آرزوی موفقیت دارم و وداع با شما عزیزان را بسیار سخت می دانم و می گویم : مگر دل چقدر تاب تحمل کاروان کاروان درد را دارد؟





