رقص شبنم 
چو رويا بود آن صحنه
طلوع آفتاب آرزوهاي خيالي
فراسوي تمناي بهاري
و بر پهناي آرامش
تو بودي غمزه هاي ناز چشمانت
و منهم مات تصوير تو بودم
چه زيبا بود آن لحظه
و رقص شبنمي بر گونه ي سرد
نگاهي در حصار هاله ي دل
ز اوج قله هاي ماه منظر
محبت را به ساحل موج مي زد
و منهم بند گيسوي تو بودم
چه مينا بود آن پهنه
چراغ كلبه دل پر شررتر
غروبي سرخ دامنگير دريا
فراق لاله رويان غزلخوان
سرود عشق و هجران هم نوا بود
و منهم غرق سوداي تو بودم
.................................




من در این کلبه خاک آلوده