
سيدمصطفی تاچزاده
۱- گزاره "عملكرد آقاي خاتمي موجب به قدرت رسيدن آقاي احمدينژاد و شكست اصلاحات شد" زماني قابل پذيرش است كه مردم گفتمان ديگري برگزیده و در اعتراض به عملكرد اصلاحطلبان و در انتخابات آزاد به نامزدی ضد اصلاحات راي دهند. حتی اگر معیار شکست یا پیروزی یک نهضت میزان گرایش شهروندان به حاملان آن باشد، باید گفت طبق نظرسنجيهاي اصولگراها و اصلاحطلبان، آقاي خاتمي همچنان محبوبترين چهره سياسي كشور است. به دليل همین موقعیت ويژه، بسياري از شهروندان معتقدند حتي در انتخابات مهندسي شده آتی، خاتمی تنها نامزدی است كه ميتواند تمام رقبا از جمله آقاي احمدينژاد را در یک رقابت ناعادلانه پشت سر گذارد و با خارج کردن كشور از اين وضعيت بحراني و نگرانكننده، امنیت، حقوق و رفاه شهروندان و نیز توسعه کشور را تامین كند. درباره مقبولیت گفتمان اصلاحات نیز باید گفت نيمي از اصولگراها، خود را "اصلاحطلب" (اصولگراي اصلاحطلب) ميخوانند تا از جاذبه گفتمان فوق و پايگاه مردمي اصلاحطلبان بهرهمند شوند. بنابراین گزاره "پيروزي احمدينژاد نشانه شكست اصلاحات است كه صرفاً یا عمدتا به علت عملكرد آقاي خاتمي رخ داد" نادرست است. سخن اين نيست كه آقاي خاتمي و بيش از او ما اصلاحطلبان در دوره هشت ساله و به ويژه در جريان انتخابات رياست جمهوري دوره نهم اشتباه نكردیم. بلكه تحليل فوق، تقليل دادن واقعيت و كاريكاتوريزه كردن حقايق است و موارد نقض جدی دارد.
2- از پیروزی يك نامزد اقتدارگرا در انتخابات نميتوان عدم حقانيت یا شکست نهضت اصلاحی را كه حاصل تعدد نامزدهای اصلاحطلب، رد صلاحیت نامزدهای محبوب و تخلف در انتخابات و... بود نتيجه گرفت. شکست در انتخابات میتواند دلایل گوناگون داشته باشد که ربطی به ناکامی یک گفتمان ندارد؛ همچنانكه پيروزي در انتخابات نيز ميتواند به دلايل سلبي باشد تا جاذبه گفتمانی نامزد.
بقيه در ادامه مطلب . . .










