زبان عامل ارتباطي ملت هاست و امري قرار دادي است و جزء هويت ملت ها نيست . زيرا قبل از آن كه انسان ها به دنيا بيايند ، زبان و نژاد و محل تولد و جغرافياي زيستي شان تعيين شده و اينها غير ارادي و غير انتخابي است و عشق و غرور يا نفرت و انزجار از چنين امور غير ارادي خردمندانه نيست . هيچ زباني بهترين زبان دنيا نيست ؛ بهترين زبان دنيا آن است كه شخص بتواند با دقت بيشتري انديشه ها و احساسات خود را به ديگران منتقل نمايد و با ديگران محترمانه و صميمانه و به طور شفاف ارتباط برقرار كند و همه زبان ها با هم داد و ستد طولانی داشته و دارند و هيچ زباني اصيل اصيل نيست و هيچ اهل زباني هم سعدي و حافظ و شهریار و شكسپير يا دانته نيست و غالبا جز غرور توخالي به همين بزرگان و بزرگان ديگر ادبيات جهان چيز بيشتري در چنته ندارد. كسي نيست بگويد مولوي و فردوسي يا اليوت و هومر چه ربطي به تو دارد ؟
تاريخ ملت ها هم گذشته و گذشته ها را نمي توان تغيير داد و به فرض كه در گذشته كينه ها و تنش ها و جنگ ها و تيرگي هاي زيادي بوده ، چه دليل دارد كه گذشته را دوباره بازسازي كنيم و بر تيرگي ها بيفزاييم . مگر دردهاي امروز كم است ؟ مگر ما مسئول كارهاي گذشتگان بوده ايم . هركسي دوست دارد بگويد :در دنيا فقط يك شهر و يك كشور وجود دارد و آن شهر و كشور من است و همه هنرها و فلسفه ها و تمدن ها به همين جا بر مي گردد ؛ در حالي كه تمدن حاصل تلاش مشترك بشري است و مصادره تمدن به نام اين يا آن ملت ، كاري بلهوسانه و خودخواهانه و خلاف واقعيت است و برخي از تمدن هاي پيشرفته مثل همين تمدن غرب سابقه طولاني در جهالت و راهزني و دزدي دريايي و استعمار داشته اند .
تيپ و قيافه هم تصنعي و ساختگي است و مي توان جور ديگري بود . اگر ترميم مو و جراحي پوست مي تواند قيافه ها را تغيير دهد و اگر هر قيافه زشت يا زيبايي مي تواند حامل احساسات و باورهاي بسيار خوب يا زشت باشد ، چرا بايد قيافه هاي مان را به بت تبديل كنيم ؟ اگر قلب يك جنايتكار بين المللي را به يك فرد دلسوز و خيرحواه پيوند بزنند ، مطمئنا در نگرش ها و احساساتش تغييري حاصل نخواهد شد ، پس اين بدن فيزيكي هم جز ذات و حقيقت ما نيست .
حقيقت وجود ما آن روح بي رنگ الهي و آسماني و ابدي است كه از شدت لطافت هر جا قرارش مي دهيم و به هر چيزي گرهش مي زنيم ، به همان شكل و رنگ در مي آيد . البته روح ملكوتي ، عنصري گازي شكل يا از سنخ بخار و هوا نيست ؛ بلكه همان حس زنده و پوياي دروني ماست كه در طي زمان ، شخصيت فعلي ما را با خاطرات و احساسات و عادات و خلقيات خاصي شكل داده است و همان ها را به دوش مي كشد . در انتهاي روح آدميان كانالي است كه در آنها نور و صدا و بارش صفات حق تعالي جريان مي يابد و از همان معبر همه انسان ها با هم در ارتباط مي يابند . البته روح ملت ها با هم تفاوت دارد . روح عرفاني آسيايي و روح تاجر مآبانه و خودخواه اروپايي و روح رمانتيك فرانسوي با روح خسيس و مغرور انگليسي با هم تفاوت دارند . همان طور كه روح آزاد انديش ايراني و روح متعصب عربي .
اما اين روح ملي ، طلا و الماس و خرده شيشه هايي هم دارد و حاصل عادات و تلقي ها و ديسيپلين خوب يا بد ما و ديگران است كه استمرار يافته و بايد از صافي بگذرد و نقد شود . با اين حال اوصاف و عادات مربوط به روح ملي هم ذاتي و نهادي نيست و ثبات مطلق و عموميت كامل ندارد و غالبا مرور زمان با تحولات فرهنگي و اجتماعي و يا مهاجرت افراد دستخوش تحول مي گردد . علاوه بر اين كه امروزه خيلي از افراد يك ملت از روح ملي و مشخصات ملي تهي گشته اند و تحت تاثير فرهنگ جهاني در همه جاي دنيا به صورت ربات هاي يكنواخت ـ كه به توليد انبوه رسيده باشد ـ در آمده اند و كارها و انديشه ها و تمايلات يكنواختي دارند و عناصر فرهنگي همه كشورها طي ارتباطات گسترده در هم ريخته و به همه جا انتقال يافته و بلبشوي عجيبي در هويت ملي و فرهنگي همه كشورها به وجود آمده است .
لینک های دیگر :
كشف معبد مردمي كه عنكبوت ميپرستيدند
نجف ، استان عربی با واحد پول ایرانی
ازدواج اينترنتى زوج سالخورده چينى
تبلیغات اسلامی معکوس ما در غرب
آخرين اعتراف هاى قاتل سريالى زنان
نگاهي به گرايش هاي عرفاني جوانان
ولايتفقيه به معناي تعطيلي عقل نيست
علت خودکشي دانشجوي دانشگاه تهران
آمارهای تکان دهنده فرمانده انتظامی استان
پهنای باند کل ایران به اندازه ۲ دانشگاه سوئد!
تربیت میمون برای سرقت از زائران در عربستان
توليد جنجالي جنين مرکب از انسان و حيوان در انگليس
یک فتوا: زنان میتوانند هر ضربه شوهرانشان را با 2 ضربه پاسخ دهند




