![]() |
![]() |
|
|
|
|
![]() |
|
|
|
|
|
|
|
|
3260 مطلب (1365 جدید) توسط 59 عضو
سیاسی - اجتماعی
(910 جدید)
شعر و ادبیات
(46 جدید)
روزنوشت و خاطرات
(98 جدید)
علمی و آموزشی
(40 جدید)
فرهنگی و مذهبی
(128 جدید)
اقتصادی - سیاسی
(56 جدید)
وبلاگهای متفرقه
(38 جدید)
وب سایتهای دولتی
(2 جدید)
وب سایتهای خبری
(47 جدید)
دوستان طوي نظرات خواسته بودند درخصوص سيد حسن نصرالله هم مطلب بزنم ماهم درخواست شما رااطاعت نموديم
تا حالا مداحي سيد حسن نصرالله راباسينه گوش كرده ايد اينم لينك دانلود
البته يك چند ثانيه اي صبر بايد بكنيد تالينك دانلود اماده شود
دوم زيارت آل ياسين باصداي سيد حسن نصرالله
ساعاتي از شب گذشته بود تا اين كه بالاخره مكان قطعي ملاقات را به ما اعلام كردند. سريع خود را به محله «---------» رسانديم. بعد از گذشتن از يك ايست بازرسي خود را به جلوي آپارتمان چند طبقهاي كه ميان آپارتمانهاي بلند گم شده بود رسانديم. از گيت بازرسي رد شديم. برادران حزبالله ـ كه سخت از بر و بچه هاي خودمان تشخيص داده ميشدند ـ اشياء فلزيمان را گرفتند.

ديدار در يك اتاق كوچك، كه با صندليهاي فايبرگلاس يا به قول خودمان پلاستيكي! فرش شده بود، انجام شد. ديوارهاي اتاق با چند تابلوي ساده كه همه نماد مقاومت بودند تزئين شده بود و ما قبل از آمدن ميزبان، آنها را تماشا ميكرديم.
سيد حسن با ابهت هميشگياش وارد اتاق جلسه شد. احوالپرسي گرمي كرد و روبرويمان نشست. محافظانش هم آرام و جدي دو طرف او نشستند. نماينده ما دقايقي صحبت كرد و سؤالاتي مطرح كرد. سيد همان اول غافلگيرمان كرد و با خنده پرسيد ميخواهيد عربي صحبت كنم يا فارسي؟! البته اين جمله را فارسي گفت! بچهها گفتند فارسي. گفت بسيار خوب! البته فارسي من ضعيف است و من پنجاه درصد آن را ميدانم. ولي در طول صحبت معلوم شد كه بسيار مسلط هستند و بدون مكث و با ادبيات صحيح صحبت ميكند.

صندلي سيد با رديف جلويي دو متر بيشتر فاصله نداشت. همچنين، مكاني كه سخنراني ميكرد، بلندتر از جاي مستمعين نبود. تا آخر لبخند بر لبانش بود. خيلي تحويلمان گرفت و نزديك يكساعت و نيم برايمان سخن گفت. بعد از جلسه با متانت و بزرگواري ايستاد و در چندين نوبت با بچهها عكس يادگاري گرفت. با تكتك بچهها دست داد و ما هم دستش را بوسيديم.
نصرالله سخنان خود را اين گونه آغاز كرد: من فكر كردم چه بگويم، موضوعي كه نميشود با رسانههاي گروهي طرح كنيم كه مربوط به جمهوري اسلامي، امام(ره) و مقام معظم رهبري هم باشد. برگرديم به 21 سال قبل يا بيشتر، به سال پيروزي انقلاب اسلامي سال 1979. شيعيان لبنان (و اهل سنت) منفعل بودند اما توجه خوبي به امام شد و ايشان تأثير فراوان بر ملت لبنان داشتند، اقتصادي ، فرهنگي و … مخصوصاً در سطح جوانان. جزء پيشگوييهايشان هم هست كه: «يهوديان كنار هم جمع ميشوند و نابودي آنها زماني است كه انقلابي در شرق شود و يكي از فرزندان انبياء، همنام يكي از انبياء بني اسرائيل قيام ميكند.».
لبنان پر از شيعه بود و از لحاظ فكري، نزديك به ايران. بعد از حمله به لبنان در دو ماه حزبالله به وجود آمد. همه جوان بودند. سيد عباس موسوي، بزرگترين عالم جريان، 26 ساله بود، و آنچه طبيعتاً بايد 20 سال بعد تشكيل ميشد دو ماهه تشكيل شد. در اين اوضاع امام گفتند ارتش و سپاه بيايد سوريه و لبنان كه اسرائيليها مستقر شده بودند. سپاه آمد و مستقر شد. جمهوري اسلامي ايران هر چه در توان داشت براي لبنان ميداد؛ پول، آموزش، كمك فكري.
امام فرمودند: «از صفر شروع كنيد و با همين نيروي كم مبارزه كنيد كه پيروز خواهيد شد. من از همين حالا ميبينم كه پيروزي از آنِ شماست.» با خود ميگفتيم يعني چه؟
از حضرت امام خواستيم كه در مسأله لبنان يك كسي نماينده شما باشد كه مزاحم وقت حضرتعالي نشويم. امام آن زمان فرمودند نماينده تامالاختيار من آقاي خامنهاي هستند. آقا هم خيلي با ما مهربان بودند. از زمان انعقاد نطفه حزب الله، آقا مسئول ما بود. ايشان در مسائل اسرائيل كارشناستر از كارشناسان است. خلاصه كار را ادامه داديم؛ اما امام فرموده بودند تا اخراج كامل ادامه دهيد. تا اينكه امام رحلت كرد. رسيديم خدمت آقا كه الان شما رهبر ما هستيد، يك نفر را معرفي كنيد تا زياد مزاحم شما هم نشويم. آقا فرمودند: «نه خير، مسألة اسرائيل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسؤول اين مسأله هستم.» آقا خصوصيات تك تك ما را ميشناسند. اين ارتباط عميق از مهمترين عوامل پيروزي و از بزرگترين بركات براي حزبالله بود.

اما چند قضيه از رهنمودهاي حضرت آقا:
قضيه اول، يك روز بعد از جنگ دوم خليج فارس در كنفرانس مادريد، عرب ها و اسرائيلي ها را جمع كردند براي صلح خاورميانه كه آقا هم يك پيام مهم عليه آن داد. همه رفته بودند، رئيس جمهور سوريه، لبنان و ... پشتيبان بينالمللي هم داشتند، مثل آمريكا و شوروي. صلح به نظر ما و همة صاحبنظران قطعي بود. رسيديم خدمت آقا و گفتيم كه ما تنها مانديم. فرمودند:« درست است كه همه دنيا جمع شدهاند ولي من به شما ميگويم صلح نخواهد شد و كنفرانس موفق نخواهد بود.» در شرايطي بود كه تحليلگران ميگفتند كار تمام شد. حتي بعضي آقايان در ايران هم اين نظر را داشتند. اسحاق رابين و حافظ اسد با واسطه مذاكره ميكردند و نزديك به توافق بودند. بعد از حدود يك ماه انتفاضة اول آغاز شد و در كمال ناباوري همگان روند صلح شكست خورد.

قضية دوم، در مورد عقبنشيني اسرائيل بود. همه معتقد بودند كه محال است عقبنشيني از مرزها آنهم بدون قيد و شرط. رفتيم خدمت آقا؛ فرمودند: «من تحليل شما را قبول ندارم.» ولي صريح نفرمودند. بعد از چند روز فرماندهان ما رفتند تهران خدمت آقا. عادتاً اينها طول عمر مسؤوليتشان دو سال بود. لذا عدهاي از اينها براي جانشيني فرماندهان شهيد آماده شده بودند. ابتدا فقط براي نماز از آقا اجازه گرفته بوديم. بعد درخواست دستبوسي كرديم. بعد خودشان فرمودند كه كمي صحبت كنيم. فرمودند: «پيروزي شما خيلي نزديك است، نزديكتر از آنچه شما به ذهنتان برسد، همه شما با چشمان خود خواهيد ديد.» و بعد از چند روز ما ديديم اسرائيل فرار كرد.
قضيه سوم، مساله سوريه بود. به خاطر سيستم امنيتي بسيار بسته كسي نمي داند داخل سوريه چه ميگذرد و ما نميدانستيم كه بعد از مرگ حافظ اسد چه ميشود. لذا هميشه نگران بوديم كه يك مخالف سر كار بيايد. يك بار كه حافظ اسد مريض شد، خدمت آقا رسيديم و گفتيم برايش دعا كنيد، فرمودند دعا ميكنم. بعد از مدتي خوب شد. گذشت تا اين كه بار ديگر حافظ مريض شد. دوباره خدمت آقا رسيديم كه دعا كنيد، فرمودند: «البته من دعا مي كنم ولي ناراحت نباشيد. چون كسي كه بعد از او ميآيد براي شما خيلي بهتر خواهد بود.» وزارت خارجه و اطلاعات كه هيچ CIA هم نمي دانست چه ميشود. به هر حال حافظ فوت كرد و بشار آمد. و جداً وضع ما بعد از فوت حافظ اسد خيلي بهتر شد. به طوري كه اسرائيليها مي گويند، نميدانيم كدام از يك از اينها از ديگري اطاعت ميكنند؟ صميميت ما با سوريه، اكنون به صورتي است كه هر زمان بخواهم با بشار ديدار و تبادل نظر مي كنم .
سيد دركنار موشك سايبر

وقتي كه ما در جنوب لبنان پيروز شديم. خدمت آقا رسيديم و من با تأسف و نااميدي گفتم: « حضرت آقا هجده سال طول كشيد تا حزبالله جنوب لبنان را آزاد كرد، فلسطين چقدر طول خواهد كشيد؟!» آقا فرمودند: « حالا كه پرسيديد ميگويم كه اعتقاد دارم آزادي قدس كمتر از آن طول ميكشد.»
سيد حسن در پايان سخنان خود اظهار داشت: آقا در لبنان بسيار محبوب هستند. طوري كه در لبنان وقتي شنيده ميشود كسي در ايران به آقا انتقاد ميكند يا با ايشان مخالفت ميشود. با تعجب و ناراحتي ميگويند كه اينها آقا را و قدر او را نميشناسند. اين سرزمين يك روز هم تحت لواي ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام نبوده و شيعه هرگز حاكميت نداشته تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي 1400 سال شيعه مستضعف و فقير بود. ما تا سي سال پيش يك مؤسسه يا مدرسه نداشتيم. اما شيعه امروز قويترين طايفة لبنان است. از لحاظ نظامي قويترين نيرو هستيم در لبنان و قابل مقايسه با اسرائيل شدهايم. حزبالله بزرگترين حزب سياسي لبنان است. يكي از ممتازترين راديوها و بهترين شبكه هاي عربي (المنار) براي حزبالله است. شيعه قويترين جريان را در لبنان دارد و الان ديگران از ما تقيه مي كنند. بر عكس گذشته كه ما تقيه مي كرديم.

" یادتان باشد امسال سال سختتری است، از یک سو باید تلاشها ثمر دهد، شکوفا شود و در خدمت مردم و کشور قرار گیرد و از سوی دیگر هجوم خودخواهیها و قدرتطلبیها و مانع ساختنها، در راه است ، رمز موفقیت در راه کمال و حضور در دولت عشق و مهرورزی ، توکل و تحمل است. "
این کلمات پاسخ محمود احمدی نژاد بود به غلامحسین الهام ( سخنگوی دولت ) که در مورد کناره گیری خود از منصب با رئیس جمهور سخن گفته بود . از همان ابتدای سال درایت محمود احمدی نژاد تمام این حمله ها و این هجمه ها را پیش بینی کرده بود .مگر نه آنچه این اصلاح طلبان سبقه خوبی در قدرت طلبی خود در هجمه های خود به هاشمی در ذهن ها به یاد گذاشته اند مگر نه آنکه عالیجنابانی که ساختند هنوز پابرجاست..
اما آنچه در این مقال حائز اهمیت است نه اراجیف و شایعه پراکنی های بی سابقه مخالفان دولت نهم است که از مخالفت گذشته و به عناد و کینه ورزی رسیده و نه شانه خالی کردن سیاستمداران مخالف از مسئولیت رسانه های حامی اشان از شردار ( شهردار + سردار ) قالیباف در قضیه تهران امروز گرفته تا شیخ اصلاحات در روزنامه افتضاح ملی اش و در عتاب چند باره رسانه تو خالی اش.
آنچه حائز اهمیت است هماهنگی دوباره و پیش بینی شده این قافله با رسانه های خارجیست آنجا که بطور هماهنگ نقل شایعه ای با ژست دلسوزانه و به جهت حمایت!!جناب منتجب نیا از دولت نهم با تفسیری از رسانه سلطنتی انگلستان یک سو جلوه می نماید و هر دو می کوشند تا در ذهن مخاطب رسانه ای خود بین رهبر انقلاب و محمود احمدی نژاد اختلافی فرضی در نظر گرفته و آنرا پرورش دهند. تلاشی که بیهوده می انگارد چون همه اظهار ارادت دکتر در مقابل مقام ولایت را بارها دیده اند و نماد بارز آن مراسم تنفیذ ریاست جمهوریست..و از سوی دیگر حمایتهای بارز مقام رهبری از دولت نهم که نیازی به گفتن ندارد..

کاش نیازی به ذکر دوباره اراجیف جناب منتجب نیا نبود اما برای مستدل بودن چاره ای نیست.
جناب منتجب نیا که حقیقت وجودی اشان را زودتر از ما خود اصحاب رسانه اشان کشف کرده اند (+) در نامه ای دلسوزانه ای!! خود در نقل خاطره ای گفته :
"نمایندهای از شورای اسلامی، نقل میکرد روزی در ملاقات رئیسجمهور با مقام معظم رهبری ایشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال دیگر مورد اعتراض شدید رهبری واقع شد و در جواب گفت:کسانی که با ایشان در تماس هستند، گفتهاند و پس از خروج از دفتر رهبری، اظهار کرده است: ایشان تصور میکند من رئیسجمهور او هستم، من رئیسجمهور امام زمان(عج) میباشم."
و امروز رسانه سلطنتی انگلستان (بی بی سی)در تفسیری از مصاحبه ای (در قالب نامه ) از دکتر ولایتی که در چندین روزنامه از جمله لیبراسیون فرانسه به چاپ رسیده می نویسد :
" به گمان برخی از ناظران فرانسوی، یکی ازدلایل نوشتن این مطلب برطرف کردن نگرانی هائیست که در خارج از ایران درباره وضع آقای خامنه ای از یکسو و از سوی دیگر به چالش گرفته شدن قدرت او از سوی آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور"تندرو"، پیدا شده است. نامه همچنین نشان می دهد که سخنان "خشن" رئیس جمهور ایران بر ضد اسرائیل و آمریکا، مانند "محو اسرائیل از صحنه گیتی" و غیره چندان مورد قبول رهبر ایران نیست. "
اما در میان تمام سعی و تلاش این رسانه (بی بی سی ) برای القاء و دامن زدن به اختلاف بین رهبر معظم انقلاب و رییس جمهور محترم در آخر خود بر آب می رود ، آنجا که می نویسد :
"دکتر ولایتی می گوید : در مورد مشکل مناطق فلسطینی، موضوعی که "رهبر هرگز فراموش نکرده"، یک انتخاب "دموکراتیک" برای تعیین حق سرنوشت سیاسی همه مردم اصلی فلسطین" را پیشنهاد می دهد، انتخابی که "همه، اعم از مسلمان، یهودی و مسیحی در آن آزادانه شرکت کرده و نتیجه اش مورد احترام و پذیرش خواهد بود"
اینکه این رسانه نمی داند که این موضوع بارها از سوی رییس جمهور در مجامع جهانی مطرح شده.. و یا خود را به ندانستن می زند..خود سوالی دیگر است.
این روزها رسانه شیخ اصلاحات به دست تند روانی افتاده که سرنوشتی نامعلوم برای آینده سیاسی جناب شیخ می بینند و بی پروا از آبروی او خرج می کنند ، جناب شیخ پس از انتخابات آخر که مقهور قدرت مردم شد ، همیشه از خواب بی وقت نالیده ولی کاش شیخ زودتر بیدار می شد ، همین الان هم دیر نیست ..


جشن تولدی که در آن ایام سوگواری در سفارت خانه کثیف انگلستان صغیر بر پا شد و گروهی از بی غیرتان فارسی زبان نیز به آن دعوت شده بودند. مراسمی که گروه زیادی از فرزندان انقلاب با آن مخالفت کردند و در مقابل سفارت تجمع کرده که نهایتا منجربه کتک خوردن دانشجویان و جوانان معترض از نیروهای حفاظت سفارت و بر پا شدن این مراسم با حضور عده ای فارسی زبان فاسد بود.

اما مثل لینکه جدیدا استفاده از سفارت خانه ها در تهران به عنوان خانه فساد مد شده و اکنون سفارت هند در تهران اقدام به برپایی مراسمی در تاریخ پنجشنبه 25 مهر ماه با حضور تعداد زیادی از خواننده های رپ فارسی نموده (همان هایی که میگویند زیر زمینی هستند)
جالب اینجاست این مراسم مثل کنسرت های عادی دارای بلیط ورودی بوده با و شماره تلفن (5...2256)میتوان بلیط 20 هزار تومانی مراسم را رزرو نمود همچنین در تبلیغات این مراسم اعلام شده نگران نباشید بوفه برای ارائه انواع مشروب موجود است. در تبلیغات این برنامه اسم 20 نفر از رپرهای معروف ایرانی حاضر در مراسم به چشم می خورد. (بدلیل غیر اخلاقی بودن متن دعوت نامه و تبلیغات مراسم فقط به گوشه هایی از آن اشاره گردید)

و در نهایت جالب ترین نکته مراسم این که اعلام شده حفاظت مراسم توسط اماکن نیروی انتظامی چند نفر بادی گارد خصوصی از طرف خانه فساد هند تامین شده است.
سلام.چند روز پیش یک خبرگزاری معتبر خبری منتشر کرد که قرار است همان روز پرویز داوودی معاون اول رئیس جمهور به بازار تهران برود و مشکل ناشی از اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده را که سبب بروز نابسامانی وتعطیلی برخی واحدهای صنفی شده بود از طریق گفتگو با بازاریان برطرف کند. از انتشار این خبر به دو علت تعجب کردم اول اینکه چرا رسانه ملی بی خبر مانده است دوم اینکه در همان ساعت معاون اول رئیس جمهور برنامه رسمی دیگری دارد که من هم خبرنگار آن بودم .در نهایت موضوع را پس ازانجام برنامه رسمی با آقای داوودی درمیان گذاشتم و گفتم جنابعالی باید الان در بازار تهران هم برنامه داشته باشید !او اظهار بی اطلاعی وتعجب کرد و گفت: من چنین برنامه ای نداشته ام.گفتم یک خبرگزاری خبر را با آب وتاب منتشر کرده است .معاون اول رئیس جمهور برآشفت و خطاب به من گفت :چرا این همکاران شما اینقدر دروغ می گویند ؟مگر این ها از ا ین راه نان نمی خورند ؟چرا نان حرام به خانواده می دهند و بچه های خود را بااین نان بزرگ می کنند و به عاقبت آن نمی اندیشند؟!!آقای داوودی ادامه داد بابا من بارها گفته ام من بچه خواهر فقط دو تا دارم که دخترند ولی بازهم برخی رسانه های می گویند این "صمصامی" خواهر زاده داوودی است و می خواهد او را وزیر و یا رئیس بانک مرکزی کند.! نمی دانم چرا از عاقبت این دروغ ها نمی ترسند.البته من هم مثل شما حق را به ایشان می دهم ومعتقدم دروغ در هر شکل و موضوعی که باشد براساس آموزه های دینی و اخلاقی امری نکوهیده و ناپسند است و بویژه اصحاب رسانه هر نوعی که باشد باید مراقب صحت خبر که از اصول پایه ای در اطلاع رسانی است باشند و البته به ایشان عرض کردم که لابد منبعش دروغگو بوده است که آقای داوودی گفت بالاخره باید تحقیق شود یا نه ؟گفتم حق باشما است .البته از این دست خبرهای دروغ بسیار در رسانه ها گفته شده است .یادم آمد زمانی که" بوریس یلتسین "رئیس جمهور روسیه بود یک نفر به کنایه گفت"بابا یلتسین مرده " منظورش این بود که دیگر این فرد رئیس جمهور حقیقی نیست و تاریخ مصرفش گذشته است یک همکار رسانه ا ی این حرف را شنید و چند دقیقه بعد این خبربرروی خط یک خبرگزاری قرار گرفت و هیاهویی به پاشد .اتفاقا همان روز بخش خبری ساعت 14 سیما خبری درباره دیدار یلتسین پخش کرد که اگر همیشه او به علت مستی زیاد در مراسم رسمی چند بار تعادلش بهم خورد وفرد دیگری از زمین خوردنش جلوگیری می کرومعمولا زهوار دررفته بود ، آن روز خیلی سرحال وچاق وچله با گونه های سرخ و سفید سخنرانی آتشینی درباره اقتدار روسیه کرد و بطورطبیعی خبر مرگ اوتکذیب شد والبته چند سال بعد درگذشت .!! با خودم گفتم در فرهنگ امروز ما دروغ با "خالی بندی" هرچند هم معنی است اما برخی ها بین آن مرز بندی کرده اند و برای مسئول و غیر مسئول و خبرنگار و رسانه امری توجیه پذیر شده است و براین اساس می بینیم طرف حداکثر به سی کشور آن هم به پایتخت ها سفر کرده است ولی می گوید من همه جهان را دیده ام و می شناسم و یا فردی یک هفته جبهه بوده اما به اندازه هشت سال خاطره دارد و حتی آمار گلوله های ریز ودرشتی که زدیم و دریافت کردیم و یا منفجر شده یا نشده در جنگ را ارائه می کند . الان نمی دانم برخی ادعاها جزء کدام دسته قرار می گیرد .دروغ یا خالی بندی؟ !!
چنین مجنون چرایی من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی من چه دانم
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی کجایی من چه دانم
مرا گویی به قربانگاه جان ها
نمی ترسی که آیی من چه دانم
مرا گویی اگر کشته خدایی
چه داری از خدایی من چه دانم
مرا گویی چه می جویی دگر تو
ورای روشنایی من چه دانم
مرا گویی تورا با این قفس چیست
اگر مرغ هوایی من چه دانم
مرا راه صوابی بود گم شد
از آن ترک خطایی من چه دانم
بلا را از خوشی نشناسم ایرا
به غایت خوش بلایی من چه دانم
شبی بربود ناگه شمس تبریز
ز من یکتا دوتایی من چه دانم
|
نزدیک پنجاه نفر از حدود دویست مشاور جوان استاندار در یکی دو روز آینده بیانیه ای را منتشر خواهند کرد که در آن ضمن اعلام استعفایشان از " حوزه مشاوران جوان استاندار " به برخی مسائل دیگر اشاره خواهند داشت . مسائلی همچون سوء استفاده بیژن ذبیحی از جوانان حوزه مشاوران جوان برای اهداف تبلیغاتی و انتخاباتی و برخی موضوعات دیگر در این بیانیه منتشر خواهد شد .
درست فردای روزی که برخی سایتها و وبلاگهای اصولگرا در استان خبر از آغاز بکار حوزه مشاوران جوان استاندار دادند در گفتگویی که با چند نفر از دوستان اصولگرا داشتم پیش بینی چنین روزی را کرده بودم ، آن دوستان نیز البته با من در این موضوع که ذبیحی اهداف خاصی از راه اندازی گروهی به عنوان مشاوران جوان دارد هم نظر بودند .
ذبیحی و همفکران اصولگرایش میخواستند گروهی مشابه آنچه در زمان دولت اصلاحات در استان به عنوان " مجلس مشورتی جوانان " تشکیل شده بود راه اندازی کنند . اما این کجا و آن کجا ؟؟!!
بنظرم تا زمانی که اعتقاد واقعی به مسئله جوانان و حضور آنان در عرصه های سیاسی و اجتماعی نباشد تشکیل هر گروهی برای جوانان در نهایت محکوم به شکست خواهد بود ، دقیقا مشابه آنچه که قرار است تا چند روز دیگر در استان ما رخ دهد .
ذبیحی و یکی دو نفر دیگر در صدد آن بودند که از دوستان جوانی که بی هیچ چشمداشتی وارد فعالیتهای سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، ورزشی و.... در غالب " حوزه مشاوران جوان استاندار " شده بودند به عنوان ابزار برای رسیدن به برخی اهداف خود استفاده کنند و البته پز و شعار بدهند که جوانان را باور داریم و از این جور حرفهای عوامفریبانه . خوشبختانه برخی جوانان خیلی زود و بموقع متوجه این موضوع شدند .


